دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

تخصص یا توهم؟ حقیقت چگونه به دست میاد؟

سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ

  یُؤتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (بقره 269)

********** بحث از علم آموزی **********

سلام دوستان. امروز داشتم چیزی دربارهٔ علم گوش می‌کردم که موضوع تخصص به ذهنم خورد، چیزی که خودم بارها و بارها بهش فکر کردم و الگوهایی برای اون تو ذهنم دارم. اما عادت دارم که چیزای به ظاهر روشن را زیر سؤال ببرم تا خوب بفهممشون یا شایدم بفهمم که نمی‌فهممشون، به هر حال. اینم برای خیلیا پذیرفته شده‌ست یا حتی سؤال برانگیز نیست. نمی‌خوام گیر اصطلاحات بیفتیم و همین قدر که می‌دونیم همه چیز را طبق نیازمون دسته‌بندی می‌کنیم و پرداختن به هر دسته را به یکی از افرادمون می‌سپریم و یا می‌دونیم فلانی فلان تخصص را داره مثلاً تخصص آموزش انگلیسی داره به نظرم برای ادامه کافی باشه.

حالا بگید چرا باید هر کسی از بین ماها بره فقط یه زمینهٔ خاص تحصیل کنه؟ مثلاً چرا بکی شیمی، یکی ریاضی، یکی ادبیات، یکی زبان‌شناسی و همین‌طور بقیه چیزا؟ اولین پاسخای ظاهراً درستی که می‌شنویم زیاد شدن مسائل و موضوعات علوم و بهتر کار شدن روی اونا هست. این بشر چند ده هزار ساله که تا همین دویست یا سیصد سال پیش همه چیز می‌خوند و راحت جلو می‌رفت چی شد که الآن علم براش زیاد شد و نمی‌تونه همه چیز بخونه، نگید این چند صد سال اخیر زیاد شد که باور نکردنیه و همه می‌دونن که هرچی پیشرفت بزرگ در پایهٔ علوم هست به قبل از زمان توجه زیاد به تخصص برمی‌گرده و امروزه فقط از همون علوم استفاده شده و کارگرها به کار گرفته شدند تا وسیله بسازند.

درسته که قبلاً هم تخصص بوده ولی نه به این شکل، قبلاً چه ریاضی‌دان و چه پزشک و چه کیمیاگر، همشون همه چیز می‌خوندن و بعد به مسألهٔ خاص خودشون در یک زمینهٔ خاص می‌پرداختند. حالا چی؟ آیا مثلاً این همه کتاب و مقالهٔ ریاضی که دربارهٔ هندسهٔ دو بعدی رایج در علوم مختلف نوشته شده را خوندید؟ خودم به جرأت می‌گم نزدیک به ده‌هزار صفحهٔ معمول کتاب‌ها را خوندم و به اندازهٔ ده صفحه مطلب کامل نداشتند و همه تکرار و توضیح زیادند که هرکس باید برای خودش به عنوان جزوه بنویسه نه از دیگران بگیره و بخونه. نتیجهٔ این توضیحات شده کم‌حوصله و کم‌ذهن شدن ما. تازه اینا به فارسی بود و مطمئناً در هر صد هزار صفحهٔ موجود باید ده صفحه مطلب و حتی کمتر یافت. در بقیهٔ علوم هم همین‌طور.
وقتی خوب به زندگی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که زندگی همین یک آجر روی هم گذاشتن و خانه ساختن و درختی کاشتن و از میوهٔ اون خوردن نیست. امروزه همین به اصطلاح علوم نشون دادند که مثلاً خانه‌ای که توی اون زندگی می‌کنیم از لحاظ نورگیری و معماری و فرهنگ معماری که به فیزیک و هنر و تاریخ برمی‌گردند بر روان آدم تأثیر داره. خانه از جهت ارتباط آشپزخانه و حمام و دستشویی با اتاق و گلخانه که به اصول نقشه‌کشی و فرهنگ جامعه و اقتصاد و غیره برمی‌گردند به سلامت انسان و پزشکی ربط داره. و می‌بینیم که چطور این همه علوم ظاهری ما در حل معمای خانه‌سازی به مشکل خورده. جواب اقتصاد را بده یا سیاست یا پزشکی یا روان‌شناسی یا حتی فناوری‌های نوین؟

صبح شبکه چهار می‌گه چایی برای همهٔ مردم ایران ضرر داره به این دلیل، عصر شبکه شما می‌گه چایی باید هر وعده خورده بشه به این دلیل. جواب این همه تناقض را کی باید بده. اگه گفته بودند این ضرر و این نفع و این یک تجویز برای فلان افراد و این یک تجویز برای فلان افراد باز خوب بود ولی اینا کامل تناقض می‌گند و گزاره‌های به ظاهر علمی و آماریشون بین است و نیست اختلاف داره.
از اینا گذشته، کی نمی‌خواد رابطه‌اش را با دنیا و دین و بقیه پیدا کنه؟ اصلاً مگه می‌شه از این چیزا ساده گذشت؟ از جند نفر از رشته‌های گوناگون بپرسید که چه تصوریری از کل جهان دارند؟ یکی جهان را با اتم و مولکول و واکنش‌های شیمیایی و یکی با عدد و رقم و یکی با انرژی و یکی با عشق و یکی هیچ و پوچ تصویر می‌کنه! کدومش درسته؟

تمومش کنم، بالا بریم و پایین بیایم ما یک سری مسائل داریم که با دقت در اونا همشون به چند مسألهٔ اساسی‌تر برمی‌گردند. این مسائل اساسی هم با همه چیز ارتباط دارند، با ریاضی، فیزیک، اعتقادات، تاریخ و بقیه. اگه کسی می‌خواد روی یکی از این مسائل تمرکز کنه و تخصصی حلش کنه، باید از همهٔ علوم و حداقل همهٔ علوم پایه اطلاعاتی داشته باشه تا بتونه حلش کنه و در آخر همین که روی اون مسألهٔ خاص و حواشی و نتایج اون می‌پردازه میشه تخصص. و این کارهای روزمرهٔ فنی و پزشکی ما هم زمانی ارزش دارند که مطابق یک حقیقت و منطق واحدی جلو برن که جهان‌بینی ما را شکل می‌ده، این‌گونه بود که نظام پزشکی ابن‌سینا سال‌ها غوغا می‌کنه و نظام پیشرفتهٔ امروزی‌ها به خود متناقضی می‌رسه و درد بشر را بیشتر می‌کنه. اگه جسممون را هم خوب کنیم گرفتاری‌های روحی را چکار کنیم؟ کدوم یک از ما مثل بزرگان گذشته آخر عمرش عالم‌تر و خوشحال‌تره. هرچه پیر می‌شیم گذشته را بد می‌دونیم. و تخصص امروزی‌ها تخصص نیست، توهم و جدایی از حقیقت واحده.

باید به اون حقیقت واحد پرداخت، د آخه اصلاً کسی که نمی‌دونه جهان یک حقیقت واحد داره و یا نمی‌فهمه یعنی چی و یا برعکسش را قبول داره، اینا یک نتیجه می‌ده؟ چرا آره و چرا نه؟ و چگونه؟ حالا همین سؤالای آخر توی شیمی جواب داده می‌شه یا موسیقی یا گالری عکس که شده حاصل عمر یک جوون به قول خودش آزاد و روشن‌فکر؟؟؟؟؟؟؟؟

حکمت یعنی اون چیزی که محکم باشه و جای سؤال نگذاره چیه؟ دست کیه؟ علم حکیمانه چطور به دست میاد؟

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ
  • دفترچه

نظرات  (۱)

  • سعید ابراهیمی
  • خوشحالم که دوستی مثل تو دارم، دفترچه!
    به جای همه دلتنگی‌هایم
    منتظر می‌مونم
    تا وقتش برسه...
    پاسخ:
    منم از داشتن دوستانی چون شما خوشخحالم و از خوشحالی شما، خوشحال‌ترم.
    انتظار هم سخته و هم قشنگ.

    خدا قوت بده!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.