دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

مهدی و صدرا (بخش آخر)

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ
وَمِنْ آیَاتِهِ مَنَامُکُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ‌ وَابْتِغَاؤُکُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿روم ۲۳﴾

********** داستان مهدی و صدرا (بخض دوم، بخش آخر) **********
* حواست کجاست؟ داشتی شماره‌تو می‌گفتی که یهو …! چی شد؟ اصلاً خوبی الآن؟

\ ببخشید، خسته‌ام، خوابم برد که …

* میون حرفات شکر، منم واسه شماره نگفتم، اینکه پرسیدم، گوشی داری یا نه، می‌خواستم بدونم چقدر ازش استفاده می‌کنی و روش چی ریختی؟

\ روش یه مقدار آهنگ و یه چندتایی آموزش تجوید و چندتا بازی و کتاب وووو همینا دیگه.

* کتاب؟ راستی مگه کلاس دوم نیستی؟ چه کتابایی داری؟

\ یه کتاب دربارهٔ انرژی هسته‌ای و یه کتاب شعر از سهراب سپهری و قرآن و کتاب داستان راستان و کتاب آموزش ریاضی تیزهوشان و تعبیر خواب

* خیلی خوبه. اینا را هم می‌خونی؟!

\ خیلی نه. هرروز ۵ تا ۱۰ صفحه بیشتر نمی‌خونم.

* گفتی تعبیر خواب؟ چرا اینا می‌خونی؟

\ می‌خوام بدونم تعبیر خوابام چیه؟

* حتماً می‌دونی که هر خوابی تعبیر نداره. شرایطی داره. می‌دونی؟

\ آره ولی خب جالبه. دوست دارم بدونم چه ربطی داره خوابامون به این چیزا؟

* اصلاً خواب چیه؟

\ خواب همینه که می‌خوابیم و یه چیزایی می‌بینیم دیگه. یعنی نمی‌دونی چیه؟

* چرا ولی …، کاری ندارم چطور خواب می‌بینیم یا اینکه بدنمون یه جا افتاده ولی خودمون همه‌جا می‌ریم. یه سؤال: تو خواب شده از چیزی بترسی و اونا واقعی بدونی ولی بیدار که می‌شی ببینی خواب بودی و همهٔ اینا دروغ بوده و نفس راحتی بکشی؟

\ آره، مثلاً یه بار خواب دیدم دارم امتحان علوم می‌دم و امتحان یه جوری عجیب بود و سؤالاتمون خودبخود عوض می‌شدند، یعنی من به هرچی فکر می‌کردم اونا تغییر می‌کردند، بقیه راحت می‌نوشتند و می‌رفتند ولی من بلد نبودم، اما اون موقع برام عجیب نبود و فکر می‌کردم من کم‌کاری کردم. اما وقتی بیدار شدم دیدم اصلاً ما چنین امتحاناتی نداریم. شاید تا هزار سال دیگه هم این اتفاق نیفته.

* الآن مطمئنی بیداری؟ مثلاً شاید بعد بیدار بشی ببینی که همچین گوشی‌هایی وجود نداره، یا اصلاً تلفن سیمی تازه اختراع شده و خونه‌تون فقط می‌تونی زنگ بزنی، نه مثل الآن که گوشی همه‌جا دستته.

\ چی می‌گی؟ خب همیشه خواب‌ها یه جوریند ولی بیداری عادیه.

* توی خواب می‌فهمیم یه جوریند یا اونجا فکر می‌کنیم عادیه؟ چند دقیقه پیش مگه خوابت نبرد؟ چه‌جوری بود؟

\ نه خب الآن بیدارم که! اینو می‌فهمم.

* بعضی وقتا با فکرای خودمون خوابمون می‌بره و فکرامون یه خواب می‌شند. از کجا مطمئنی الآن خواب نیستی و بعد بیدار بشی و ببینی همهٔ اینا دروغ بوده و زندگی یه جور دیگه‌ست؟



= صدراجون، صدرا! بدو بیا مامان، باید بریم.

+ صدرا! عزیزم چرا اون‌جا خشکت زده بابا، مگه دوستت ما را دعوت نکرده بود؟ حالا منتظرمونند.

\ مهدی؟!

+ پس کی؟ خب قرار بود بریم خونه مهدی‌اینا دیگه!



«پایان»
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ
  • دفترچه

نظرات  (۱)

  • سعید ابراهیمی
  • ادبیاتت خیلی عالیه بهنام..
    محتواش مشخصا عام نیست.
    بیانش هم یکم روان نبود. شاید مسئلش مشکل بوده که بیانش روان نبوده!
    پاسخ:
    سپاس داش سعید. هدف داستان محتوا را سخت کرد ولی بنظرم نتیجه می‌ده.
    راجع به بیان و بقیه چیزا باید کمکم کنی. من از دیدن این نظرات که باعث می‌شه آدم بیشتر دقت کنه خیلی خوشحال می‌شم ولی باید کمکم کنی به اصل مشکلا پی ببرم.

    منتظر راهنمایی و توضیحات بیشترت هستم.
    بازم سپاس.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.