دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

می‌دانم که نمی‌دانم

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب، ۷۲)

********** چند لحظه خلوت با خودم **********

امروز را بد گذراندم، یا شاید بد، نه، اصلاً مگر بدی هست وقتی خدا هست؟ یاد مسألهٔ «شر» می‌افتم، یعنی همان مسأله که می‌گوید اگر خدا هست پس چرا شر هم هست؟!

مهم نیست، نه، چرا، مهم هست. مهم هست چون همین چند لحظهٔ پیش منم به همین داشتم می‌اندیشیدم. اندیشه! چیست این اندیشه که همه ازش صحبت می‌کنیم؟!

نمی‌دانم، این را هم نمی‌دانم که اصلاً این پرسش یعنی چه که اندیشه چیست؟! و این را هم نمی‌دانم که آیا می‌شود چنین چیزی پرسید یا نه؟

ولی این را می‌دانم که پاسخ دو پرسش آخرم را اکنون نمی‌دانم. اگر بپرسند که این گزارهٔ آخری را صددرصد قبول داری یا نه؟ شاید قبلاً تلاش می‌کردم که به این صورت پاسخ دهم که دو حالت دارد، یا صددرصد قبول ندارم و یا دارم و بعد ادامه می‌دادم تا به جایی برسد یا نرسد. ولی اکنون می‌گویم که به چه چیزی می‌خواهی برسی که از یقین من پرسش می‌کنی؟

اگر قرار باشد به نادانی و شک کامل برسی، پس هرچه بگویم باز به آن‌جا خواهی رسید، فقط راه را دور یا نزدیک می‌کنیم و اگر بخواهی به رد شکاکیت و رسیدن به یک پایهٔ پذیرفتنی برسی که نیازی به راه دراز رفتن نیست و همین که پرسشت را فهم کنم و تو نیز پاسخم را بفهمی، وجود فهمیدنی را پذیرفته‌ایم و می‌ماند اینکه بیابیم که دقیقاً چه را می‌توانیم بفهمیم.

هرچند گفتگویمان بر همین پایه استوار است که چیزی را فهمیده‌ایم که سخن می‌گوییم و این‌گونه سخن می‌گوییم.

شاید بپرسی فهمیدن چیست؟ روشن است که پرسش داری، پرسشت را می‌توانم این‌گونه پاسخ بدهم که فهمیدن چیست؟ یعنی اینکه می‌دانیم پرسش چیست و می‌دانیم که پیگیری پاسخ یعنی چه، و یعنی پاسخ را هم می‌دانیم که چیست و در واقع می‌خواهیم که پاسخ را بدانیم، پس می‌دانیم که دانستن پاسخ، یعنی چه. می‌دانیم که پرسش و پاسخ یعنی چه، سر این ریسمان که بگیریم، می‌دانیم که دانستن پاسخ و پرسش یعنی چه و همه‌چیز در پاسخ و پرسش می‌گنجد و هرچه گفته شود را می‌توان به پرسش و پاسخی برگرداند، پس می‌دانیم که دانستن همه‌چیز یعنی چه و یعنی می‌دانیم که دانستن، یعنی چه.

می‌توان گفت که دانستن پرسش و پاسخ با دانستن آن‌چه که از پرسش و پاسخ می‌خواهیم، دو چیز گوناگون‌اند و نمی‌شود آن دو را یکی کرد. فکر کنم این را بشود گفت که پرسش و پاسخ منهای درون‌مایهٔ آن‌ها چملاتی بی‌معنا هستند و یعنی پرسش و پاسخ نیستند. چونان که از چیزی بپرسی و من در پاسخ از چیز دیگری سخن بگویم، به پاسخ نمی‌رسی. یعنی اینکه اگر بفهمیم پرسش داریم، می‌فهمیم که چه پرسشی داریم. شاید نشود مرز پرسش‌هایمان را اکنون و کامل میشخص کنیم ولی می‌توانیم کمی مشخص کنیم.

اگر فکر کنیم که پس ممکن است با مرز کم‌مشخص همیشه در اشتباهات دور بخوریم، این را ندیده‌ایم که می‌توانیم از همان مرز کم‌مشخص بهره بگیریم که چنین نشود. و اگر بگوییم که شاید مسیری تا بی‌نهایت بپیماییم و تمام نشود، عیبی ندارد، چیزی جز بی‌نهایت مگر می‌تواند وجود داشته باشد؟ اگر اکنون نهایت داشت و بی‌نهایت نیود، تمام شده بود و ما نبودیم. و در هر لحظه‌ای همین است و اگر لحظه، بی‌نهایت نبود هیچ چیزی نبود و چون نبودن معنا ندارد سخن گفتن از آن هم معنا ندارد.

پس تا بی‌نهایت که ندانستن برای ما باشد و مرزها نامشخص باشد، می‌توان به‌سوی دانستن و یافتن مرزها و شکستنشان پیش رفت، می‌توان با پذیرش بی‌نهایت حرکت کرد و رفت و می‌توان حرکت نکرد، البته نمی‌توان حرکت نکرد چون خودش یک حرکت است، پس مسأله، بی‌نهایت و رفتن نیست، مسأله، چگونه رفتن است.


اندیشه دنباله‌دار است ...

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ق.ظ
  • دفترچه

نظرات  (۱)

و در اخر ما میمانیم و یه قلم و یه کاغذ سپید ...
زیبا بود از خوندن مطالبتون استفاده کردم
دوست داشتید به منم سری بزنید افتخاریست
آرزومند آرزوهاتون ... در پناه خدا
پاسخ:
سپاس‌گذارم.
إن‌شاءالله حتماً سر می‌زنم.

پیروز و سربلند باشید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.