دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

در جستجوی آزادی

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ق.ظ

صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (بقره، ۱۳۸)

********** دربارهٔ آزادی من **********

سلامی از جنس آزادی. سال‌های نو بر شما خوش! آزادی، شاید بهترین هدیهٔ یک انسان در دنیا باشد. برایتان آزادی و سلامتی را آرزومندم.

برخی پرسش‌ها به‌گونه‌ای هستند که، به سمتشان رفتن همان پاسخشان است، باور من دربارهٔ زندگی و آزادی هم مانند این پرسش‌هاست. زندگی می‌کنم و از آزادی اندیشه بهره می‌برم تا آن‌ها را پیدا کنم. آیا انسان در این که زندگی کند یا نه، آزادی دارد؟ و آیا روند و چارچوب زندگی را می‌توانیم دگرگون کنیم؟ این گفته‌ها زمانی معنا دارند که از آزادی و زندگی و خودمان و خیلی بستگی‌های دیگر، دید روشنی هرچند اندک داشته باشیم.


آنچه که در آغاز این حرکت می‌پندارم که می‌دانم و اکنون نیازی نمی‌بینم که در آن‌ها کندوکاو بیشتری کنم:

آ، تنها زمانی هستم که به خودم می‌اندیشم.

ب، چیزی جز خودم نیستم.

ج، من از خودم نیستم.

د، اکنون هستم.

ه، معنای زمان برای من.

و، آزادی‌های گریزناپذیر در اندیشهٔ من.

ز، هم‌بستگی و یگانگی در هستی.


دربارهٔ آ: آیا آن زمان که به خودم هیچ آگاهی‌ای نداشتم، خودم بودم؟ همان‌گونه که ساعت ۱۰ شب خوابیدم و در یک آن، دیدم ۵ صبح شده، آیا از ساعت ده تا پنج بودم یا نه؟ یا خیالی نادرست است که در آن زمان جایگاهی در هستی داشتم؟! چونان که پیش از کودکی! می‌پندارم نمی‌توانم بگویم که بودم ولی در خودم نبودم و با این نگرش، تنها زمانی خودم هستم که از خودم آگاه باشم وگرنه شاید چیزی باشد ولی این دیگر، من نیست و من، این نیستم. این چیزی پس از من یا پیش از من یا حتی می‌شود گفت با من است ولی من نیست.


دربارهٔ ب: آیا من چیزی جز خودم هستم؟ یعنی اگر اکنون که به خودم می‌اندیشم، آیا می‌توانم بگویم که به خودم نمی‌اندیشم و به دوستم می‌اندیشم؟ یا اینکه اکنون که به خودم می‌اندیشم، به دوستم هم می‌اندیشم؟ کدام سخن درست است: یا دوستم در دیدن خودم معنی پیدا می‌کند، یا خودم در دیدن دوست خودم، یا هرکدام چیز جدایی هستیم، و یا هر دو یکی هستیم؟ پنداری که هر دو یکی نیستیم چون که آنگاه باید هربار که یکی هست، دیگری هم باشد، مگر اینکه هردو گوشه‌هایی از  یک چیز باشیم. با نگاهی به گزارهٔ آ، «همهٔ بودن من از خودآگاهی من است» و «دوستم یعنی دوست من»، پس می‌یابم که خودم نمی‌توانم نمای پسین یا برگرفته از چیز دیگری باشم، پس یا من و دوستم دو چیز جدا هستیم یا دوستم از خودم پدید آمده است. هرکدام که باشد، من چیزی جز خودم نیستم. من جدا از دیگر چیزها هستم.


دربارهٔ ج و د و ه: هیچ توانی برای مهار خودم ندارم، یعنی هر آن، می‌شود که نابود شوم یا می‌شود چیزی که نمی‌خواهم رخ بدهد و من یارای رویارویی با رخدادها نیستم. همچنین تنها، من در اکنون هستم و به ناچار. و داشته و نداشته‌ام نیز گریزناپذیر است و آنگاه که هستم به ناچار هستم و آن زمان که نیستم هم به ناچار نیستم. و می‌دانم که گذشتهٔ من اندیشهٔ من است، آیندهٔ من کار من است و اکنونِ من، خودم هستم.


دربارهٔ و: در هر آن که هستم می‌توانم از خود بگذرم و خودم را نبینم و کاری را که باید، انجام دهم. و چنان که خواستم، نوشتم و می‌توانم ننویسم و از آن بگذرم. این‌ها در دست من هستند، کارهایی که با اندیشیدن من، در جریان هستند.


دربارهٔ ز، باید بگویم که آنچه هست، هست و آنجه نیست، نیست و همهٔ هست‌ها دست کم در بودنشان پیوند دارند و از همهٔ این‌ها که پیش‌تر گفتم گریزی نیست و تنها از یگانگی نمی‌توان بیرون رفت و باید آن را پذیرفت و اگر چند چیز در هستی بود می‌شد که از یکی بیرون بود و چارچوب هست و نیست دیگری داشت. یا می‌شود بیشتر به خودم بنگرم و درون‌مایهٔ خود را پرسش کنم و این‌بار من، همان پیوند با بیرون هستم و دو چیز نیستیم.


نگاه من به این جریان چنین است که آزادی من، تنها در دایرهٔ شناخت من و اندیشهٔ من است و در دایرهٔ هستی چیزی جز شدن و پذیرش نیست. نامش را هرچه می‌خواهند بگذارند ولی هستی و همه‌کارهٔ هستی، تنها یکی است و رفتن به جهان یگانگی برای دیدن خود هستی، جز با گذر از خود و ندیدن و نبودن من، شدنی نیست. آنگاه که به این آرامگاه برسم، دیگر چنین گفته‌هایی هم که از بودن من برآمدند رنگ خواهند باخت و رنگ واقعی دیده می‌شود. در آن میدان، من دیگر درگیر بیرون نیستم و من همان هستم که هست و این هم خودش آزادی از اسارت در قفس من است. من بی من آزادم.


اما فراموشم نشود که همین نشانه‌های تنهایی در من است که راه آزادی را می‌نمایاند.
در پناه خداوند تنها!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ق.ظ
  • دفترچه

نظرات  (۲)

دوتا تشکر برای: << نگاه من به این جریان چنین است که آزادی من، تنها در دایرهٔ شناخت من و اندیشهٔ من است و در دایرهٔ هستی چیزی جز شدن و پذیرش نیست. نامش را هرچه می‌خواهند بگذارند ولی هستی و همه‌کارهٔ هستی، تنها یکی است و رفتن به جهان یگانگی برای دیدن خود هستی، جز با گذر از خود و ندیدن و نبودن من، شدنی نیست. آنگاه که به این آرامگاه برسم، دیگر چنین گفته‌هایی هم که از بودن من برآمدند رنگ خواهند باخت و رنگ واقعی دیده می‌شود. در آن میدان، من دیگر درگیر بیرون نیستم و من همان هستم که هست و این هم خودش آزادی از اسارت در قفس من است. من بی من آزادم.

منبع: http://daftarche.blog.ir * مجوز: کپی لفت >> بابا کشته مردهی کپی لفت!!


اما اینو چجور باید نگاه کرد؟
<<ما فراموشم نشود که همین نشانه‌های تنهایی در من است که راه آزادی را می‌نمایاند.

منبع: http://daftarche.blog.ir * مجوز: کپی لفت >>
پاسخ:
ممنون.
کپی لفت را هم برش داشتم تا زنده بمونم!

بستگی داره:
اولی، همین چیزایی که باعث شد تا از ابتدای نوشته به انتهای اون برسم!
دومی، من اگر تنهاییش را دریابد آزاد است وگرنه درگیر دیگران است.
سومی، فراموشی آنچه گفته شد >>> ماندن در اسارت گنونی یا بازگشت به آن.
اولین سوال: چرا ساعت 3 نصفه شب بیدار بودی؟ ( جدای از بحث )
درباره آ) از خودم آگاه باشم منظورت چه نوع آگاهی می باشد؟
درباره ب) من جدا از دیگر چیزها هستم یعنی این که تو و دوستت یک چیز نیستید!!! اگر این درست باشد پس تو و دوستت جدا از هم هستید!!! این کاملا اشتباه است.... این چه نوع دوستی هست؟
درباره ج و د و ه ) 1) این || هیچ توانی برای مهار خودم ندارم، یعنی هر آن، می‌شود که نابود شوم یا می‌شود چیزی که نمی‌خواهم رخ بدهد و من یارای رویارویی با رخدادها نیستم. || ایراد دارد چون که مگر رخدادها و اتفاقات جزیی از تو است که تو از روی غیر قابل مهار بودنش نتیجه گرفتی هیچ توانی برای مهار خودت نداری؟ 2) آینده من کار من است یعنی چه؟ 3) من خودم هستم یعنی چه؟ منظور از خود؟
درباره ز) منظورت از یگانگی چیست و اصلا یگانگی در چی مد نظر است؟ چرا باید آن را پذیرفت ؟ چرا؟
درباره نتیجه گیری) در || آزادی من، تنها در دایرهٔ شناخت من و اندیشهٔ من است || منظور از شناخت من و اندیشه من ، شناخت من از چی و اندیشه درباره چی می باشد؟
این || من بی من آزادم || درست است.
پاسخ:
سپاس که دیدگاه گذاشتی! ساعت سه، نوشته‌ام نمایش داده شده ولی من خواب بودم (جدای از بحث)!
آآ) منظورم را با گفته‌ها روشن‌تر کردم، نبود آگاهی را که مثال زدم و از «به خود اندیشیدن» هم سخن گفتم. اگه از راه نبود آگاهی منظورم را نگرفتی یا فکر می‌کنی دست کم دو نوع آگاهی هست و یکی در موضوع خلل ایجاد می‌کند. برام روشن کن.
ب) از دوستام بپرس!
ج) ۱. رخدادهایی مثل به وجود آمدن من، نابود شدن من و ارتباط من با غیر از من، نمایی از من هستند. ۲. آینده چیست؟ (باید یک‌بار زمان و آینده را موشکافی کنیم) به توضیحاتم باید بیشتر دقت کنی. ۳. بدیهیه که! هرچیز خودشه! اسب اسبه.
ز) یک یعنی چه؟ دو؟ سه؟ چند؟ بین این و اون یگانگی هست، یعنی در چیزی مشترک‌اند ولی منظورم را روشن‌تر کردم و اینجا بحث از بودن و ارتباط و بیونده. در ضمن دربارهٔ علم، عالم و معلوم باید بیشتر موشکافی بشه. من این سه وحدت می‌بینم و این سه را یک چیز می‌دانم.
ن) شناخت به همه‌چیز.
خوشحالم که توجه کردی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.