دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دنیا، هدیهٔ قاتل به مقتول پس از قتل!

سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ق.ظ

قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ (الأنبیاء، ۵۹) قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ (الأنبیاء، ۶۰)
********** نادیده گرفتن زمان برای نیاز را امروزه پررنگ‌تر می‌بینم **********

گاهی در خود نیازی می‌بینیم و از آن گریزی نداریم و بی‌خیالی نسبت به آن ما را به دردسرهای بزرگ می‌اندازد و باعث کندی در حرکت علمی و عقلی ما می‌شود. جامعه و بزرگ‌ترها هم هرگز این را درک نمی‌کنند و از پاسخ نیاز برای ما بت می‌سازند.

می‌دانم که همهٔ ویژگی‌های انسان همیشگی و یکنواخت نیستند و خواسته‌های او هم گوناگون‌اند. اما پرسش‌هایم روشن است و با نگاه به این گوناگونی و دگرگونی، پرسش‌ها را ساختم که همه پیرامون یک پرسش بزرگ جا دارند که ...

پیوند نیازها با زمان:
انسان در گذر زمان، از کودکی تا پیری، چه نیازهایی دارد؟ با چه رویکرد و در چه بستری می‌شود نیازها را دسته‌بندی کرد؟ دسته‌بندی به مادی و معنوی، آیا واقعاً درست است؟ به جسمی و روانی چی؟ احساسی و عقلی بودن انسان در شناخت و در رفتار یعنی چه؟
این که می‌گوییم به آن چیز نیاز داریم، از سر احساس است یا عقل؟ عقل و احساس کودک و جوان و پیر با هم چه تفاوتی دارند؟
آیا می‌شود با یک نگاه، نیازی را در زمان‌های گوناگون پایدار دانست؟ برای نمونه، بگوییم انسان نیاز به بازی دارد و در کودکی با بازی‌های ساده و در جوانی با بازی‌های پیچیده‌تری چون یک رشتهٔ ورزشی و در کهن‌سالی به گونه‌ای دیگر به نیازش پاسخ می‌دهد؟

برخورد با نیازها در گذر زمان:
آیا می‌شود گفت انسان همیشه نیاز به یک انسان دیگر دارد که هدف و راهش با او هم‌راستا باشد و هرکجا خسته شد یا کمبودی داشت به او تکیه کند؟ آیا این نیاز همیشگی است؟
همچنین چرا انسان‌ها با هم گفتگو می‌کنند؟ چرا در برخی گفتگوها درگیر می‌شوند و می‌خواهند اندیشهٔ خود را توانمند و گاهی تواناتر نشان دهند؟ و چرا اگر اندیشهٔ کسی بارها با شکست روبرو شد، غمگین می‌شود؟ آیا نیاز انسان به تأیید دیگران یا برتری بر آن‌ها از کودکی تا کهن‌سالی در انسان است؟
آیا کسی که بیست و پنج سال با نبود چیزهای مهمی در زندگیش کنار آمده است، نمی‌تواند بیست سال دیگر را بگذراند؟ حتی اگر داشتن آن چیزها در بیست و پنج سال گذشته برایش سودمندتر و تأثیرگذارتر بوده باشد، گذراندن بیست سال دیگر بدون ان‌ها اسان‌تر از گذشته نیست؟ مثلاً قبلاً همیشه نمره‌هایش پایین بوده و به فرض از آموزشگاه و رشتهٔ دلخواهش به کلی محروم شده است، اکنون پس از ۲۵ سال به او بگویند که می‌توانی از امتیاز رشتهٔ دلخواهت استفاده کنی، آیا او تازه اعصابش به هم نمی‌ریزد که چرا حالا؟ آیا می‌تواند تمام لوازم زندگیش را کنار بگذارد و به هدف قبل‌ترش بپردازد؟ واقع‌بینانه نگاه کنید.

نشانه:
خواسته‌ها و نیازهایی که از کودکی تا پیری همراهمان است یا دست کم از زمان زودی مانند ۱۰ سالگی در ما پدید می‌آیند و تا زمان دیری مانند ۶۰ سالگی در ما هستند، همیشه به یک اندازه‌اند؟
آیا توان انسان برای رویارویی و یا بی‌پاسخ گذاشتن نیازهای ۵۰ ساله و بیشتر، همیشه یکسان است؟
برخی می‌گویند کوچکترها به رهایی امیدوارترند و بزرگترها ناامیدوارتر، پس کوجکترها کار آسان‌تری دارند و باید صبر کنند تا همه‌چیز به وقتش درست شود. ولی آیا اگر بچهٔ کوچکشان همان بیماری و شرایط بچهٔ بزرگشان را تجربه کند، همین‌گونه می‌گویند؟ یا در زمینهٔ مثال‌های قبلی می‌توانید بی‌خیال باشید تا زمانی همه‌چیز خودش درست شود؟
آنچه من می‌بینم این است که بزرگترها با زندگی سختشان، با تحمل نیازهای پاسخ نگفته‌شان، سازگارتر شده‌اند و اگر بهبود پیدا کنند هم خیلی دردی از آن‌ها دوا نمی‌کند چون هدفشان را زودتر از این‌ها برگزیده و راه‌هایی را در زمان جوانی و شادابی به سختی سپری کرده‌اند که تغییر اکنون چندان هم سودمند نیست و شاید گرفتاری‌هایی هم برایش پیش آورد، و به آن‌ها می‌گویند در این فرصت به فکر کوچکترها بیشتر باشید تا مانند بزرگترها نشوند. دیر پاسخ دادن به برخی نیازها، دست کم چیزی از رنج گذشته کم نمی‌کند و از ترس نگاه بد مردم است که بسیاری پاسخ دیر را هم می‌پذیرند. زندگی انسان‌هایی که می‌بینیم هرگز مانند ایوب یا ایلعازر یا زلیخا در داستان‌ها و اسطوره‌ها نیست و اگر هم خوب باشد بیشتر به داستان یاران کهف شبیه است که اندکی پس از بیداریشان از دنیا رفتند. برای خیلی‌ها هم به این خوبی نیست.
بزرگان تاریخ که بتوانیم مانند آن‌ها باشیم چگونه از فرصت‌ها بهره بردند؟

پس اگر نیازی را در خود می‌بینید و آن را ضروری یا طبیعی می‌دانید و دیر یا زود می‌خواهید به آن پاسخ بدهید، کار امروز را به فردا نیاندازید و حرکت کنید و اگر بزرگ‌ترهایی هستند که سنگ جلوی شما می‌اندازند، باید ریشهٔ این مقابلهٔ آن‌ها را بزنید وگرنه چیزهایی را در این زمان از دست می‌دهید که جبران نمی‌شوند.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ق.ظ
  • دفترچه

نظرات  (۲)

سلام
«پس اگر نیازی را در خود می‌بینید و آن را ضروری یا طبیعی می‌دانید و دیر یا زود می‌خواهید به آن پاسخ بدهید، کار امروز را به فردا نیاندازید و حرکت کنید »

به حالت کلی تری داره این جمله و نباید به آنچه نیاز در خوداست محدود گردد. نیاز ممکن است از سوی دیگری باشد ویا فقط نیاز دیگری باشد. انا عرضنا الامانه! امانت که شاید یککودک عقب مانده دارد و امانتی که من باید به او هدیه دهم!
پاسخ:
سلام.

باید بیشتر اندیشه کنم، من به اندازه‌ای درگیر نیازهای خود آدم شدم که شناختی از نیازهای دیگران و پیوندش با آدم اول ندارم.
من یک رویارویی بین نوجوون‌ها با نیازهاشون و ترس‌هاشون و باورهاشون و دل‌بستگی‌هاشون می‌دیدم و از گفتگوها همین بیشتر دستگیرم نشد!
  • سعید ابراهیمی
  • قبلا با هم صحبتایی کردیم
    بقیشم بعدن ادامه میدیم!
    .
    واقعن مهمه که آدم سوالات روشنی داشته باشه
    و من از این بابت تو خوشحالم...
    پاسخ:
    روشن و تار بودن با فراگیر و گوشه‌گیر بودن دو چیزه.
    من را ببخشید اگه خیلی کلی نوشتم ولی تلاش کردم با مثال و بخش‌بندی و ...، روشنایی را نگه دارم.
    ممنون.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.