دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

دفترچه

دفترچه * * * * * daftarche.blog.ir

… وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لَا یَنْفَعُهُمْ ۚ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ (بقره، ۱۰۱)

********** از رایانه‌ها چه می‌دانیم و چگونه استفاده می‌کنیم؟ **********

وسط بحثی سیاسی یکی گفت: اگه فلانی رأی بیاره باید بجای اینکه مثل الآن در تلگرام اظهار فضل کنید، تو صف نونوایی تو سر هم بزنید و این تلگرام از برکات فلانیه!
اونجا بود که پرسیدم: تلگرام

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا ۖ فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَىٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (زمر، ۴۲)


********** چه چیزی را با بزرگ‌تر شدن به دست آوردم؟ **********

ساکن و ساکت و تاریک و سرد

حرکتی که سر جایش خشک می‌شود
و صدایی که نفسش بند می‌آید

یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ (حمزه،‌۳)

********** چالش‌های شناخت از گهواره تا گور **********

این‌ها رخدادهایی کوتاه بودند ولی ماندگار شدند. اول نمی‌خواستم سخنم را قصه‌گونه بگویم ولی انصاف نبود که آنچه شد را دگرگون کنم. من کجای این قصهٔ بی‌پایان زندگی هستم؟!

قصهٔ یک:
احمد: ۳شنبه، ۲شنبه، ۱شنبه، اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ، بابا؟!

پدر: چی؟

قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ (الأنبیاء، ۵۹) قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ (الأنبیاء، ۶۰)
********** نادیده گرفتن زمان برای نیاز را امروزه پررنگ‌تر می‌بینم **********

گاهی در خود نیازی می‌بینیم و از آن گریزی نداریم و بی‌خیالی نسبت به آن ما را به دردسرهای بزرگ می‌اندازد و باعث کندی در حرکت علمی و عقلی ما می‌شود. جامعه و بزرگ‌ترها هم هرگز این را درک نمی‌کنند و از پاسخ نیاز برای ما بت می‌سازند.

صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (بقره، ۱۳۸)

********** دربارهٔ آزادی من **********

سلامی از جنس آزادی. سال‌های نو بر شما خوش! آزادی، شاید بهترین هدیهٔ یک انسان در دنیا باشد. برایتان آزادی و سلامتی را آرزومندم.

برخی پرسش‌ها به‌گونه‌ای هستند که، به سمتشان رفتن همان پاسخشان است، باور من دربارهٔ زندگی و آزادی هم مانند این پرسش‌هاست. زندگی می‌کنم و از آزادی اندیشه بهره می‌برم تا آن‌ها را پیدا کنم. آیا انسان در این که زندگی کند یا نه، آزادی دارد؟ و آیا روند و چارچوب زندگی را می‌توانیم دگرگون کنیم؟ این گفته‌ها زمانی معنا دارند که از آزادی و زندگی و خودمان و خیلی بستگی‌های دیگر، دید روشنی هرچند اندک داشته باشیم.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب، ۷۲)

********** چند لحظه خلوت با خودم **********

امروز را بد گذراندم، یا شاید بد، نه، اصلاً مگر بدی هست وقتی خدا هست؟ یاد مسألهٔ «شر» می‌افتم، یعنی همان مسأله که می‌گوید اگر خدا هست پس چرا شر هم هست؟!

مهم نیست، نه، چرا، مهم هست. مهم هست چون همین چند لحظهٔ پیش منم به همین داشتم می‌اندیشیدم. اندیشه! چیست این اندیشه که همه ازش صحبت می‌کنیم؟!

إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (قمر ۴۹)

********** گفتگو پیرامون دانش بشری **********
* صدای چی میاد؟

/ صدای حرف زدن دو نفر توی راهرو.

* نه! منظورم صدای زیرزیر کردن هست. یه صدای موجی میاد که روی اعصابم پیاده‌روی می‌کنه!

/ من چیزی نمی‌شنوم. لابد مشکل از گوش خودته!

* شاید این‌جوری باشه. ولی پس چرا سرم را که به‌سوی دیگه می‌چرخونم دیگه صدا نمیاد، یا صدا کم می‌شه؟

/ نمی‌دونم.

* احتمال می‌دم صدای یه موجه که از دستگاهی داره بیرون میاد و اندازهٔ بسامد و

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (اسراء ۱)

********** بحث عمومی دربارهٔ زمان **********
زمانی را که کودک بودی به یاد داری؟ چقدر از آن یادت هست؟ تو با آن روزت چه فرقی داری؟ اصلاً تو از چه زمانی بودی؟ و زمان از چه زمانی بود؟ زمان پیش تو چه معنایی دارد؟ گذشته چیست؟ اکنون چیست؟ آینده چیست؟ چه اندازه به این پرسش‌ها اندیشیدی؟ چه اندازه برایشان ارزش گذاشتی؟

وَمِنْ آیَاتِهِ مَنَامُکُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ‌ وَابْتِغَاؤُکُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿روم ۲۳﴾

********** داستان مهدی و صدرا (بخض دوم، بخش آخر) **********
* حواست کجاست؟ داشتی شماره‌تو می‌گفتی که یهو …! چی شد؟ اصلاً خوبی الآن؟

\ ببخشید، خسته‌ام، خوابم برد که …

* میون حرفات شکر، منم واسه شماره نگفتم، اینکه پرسیدم، گوشی داری یا نه، می‌خواستم بدونم چقدر ازش استفاده می‌کنی و روش چی ریختی؟

\ روش یه مقدار آهنگ و یه چندتایی آموزش تجوید و چندتا بازی و کتاب وووو همینا دیگه.

* کتاب؟ راستی مگه کلاس دوم نیستی؟ چه کتابایی داری؟
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (حجرات 13)
********** بحثی دربارهٔ تعلیم و تربیت **********
یادم میاد مدرسه که می‌رفتیم، دبستان و راهنمایی که بودیم، معلمانمون هر جلسه آز درس پرسش می‌کردند
. ما هم برخی زمانا درسا خونده بودیم و یک پاسخی می‌دادیم و گاهی هم بلد نبودیم. چندتا از بچه‌ها بیشتر درس نمی‌خوندند و چندتایی هم بیشتر می‌خوندند. خب اونایی که درس می‌خوندند، یک آرامشی داشتند، هرچند از نگاه دیگران، اونا همیشه ترس یا دلهره داشتند ولی این واقعیت نداشت، چون اونا سخن از ترس می‌گفتند ولی بیشتر، خودشون درس را دوست داشتند و از اینکه می‌تونند پاسخ درست بدهند خوشحال بودند و بعد کلاس هم تا همیشه خیالشون از نمره و نتیجهٔ اون تیکه از عمرشون راحت بود.